قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2784
تاريخ الفي ( فارسى )
مودود از پاى آن كوه كوچ كرده شروع در تاخت و تاراج ولايات ايشان كرده ما بين مدينهء عكّا و بيت المقدّس تمامى ولايت ايشان را خراب كردند و هرجا كه فرنگى يا نصارى مىديدند به قتل مىرسيدند . بعد از آن ، سپاه را رخصت داد كه هر يكى به خانهء خود رفته زمستان را گذرانيده در بهار اوّل در دمشق جمع شوند كه باز به غزاى فرنگ رفته خواهد شد و امير مودود خود ، با جمعى از مخصوصان خود به دمشق رفت كه زمستان با اتابك طغدكين در آنجا به سر برد . بنابراين ، در بيست و يكم شهر ربيع الاوّل ، به دمشق درآمد و در روز بيست و پنجم شهر ربيع الاوّل به اتّفاق اتابك طغدكين به مسجد جامع رفت و بعد از اداى نماز ، دست در دست اتابك طغدكين داشته با يكديگر در صحن آن مسجد سير مىكردند كه ناگاه يكى از باطنيّه خود را به امير مودود رسانيده آنچنان كارد بر سينهء او زد كه درساعت قالب را خالى ساخت . و چون اين خبر ، به فرنگيان رسيد كتابتى عربى به اتابك طغدكين نوشتند كه مضمونش آن بود كه : جماعتى كه امير ايشان در روز عيد ايشان در خانهء معبود ايشان كشته شود ، هر آينه از حقّ ، سبحانه و تعالى ، سزاوار و مستحقّ آناند كه بالكلّيه آثار ايشان از صفحهء روى زمين محو و مستأصل گرداند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون مكرّر به سمع سلطان سنجر بن ملكشاه رسانيدند كه محمّد خان بن سليمان بن داود ، حاكم ماوراء النهر ، به واسطهء كثرت ظلم و بىداد ، ولايت ماوراء النهر را خراب ساخته ، سلطان سنجر لشكرى انبوه جمع آورده به عزم استخلاص ولايت ماوراء النهر از دست تعدّى محمّد خان متوجّه آن صوب گشت . و چون محمّد خان بر عزيمت سلطان سنجر اطلاع يافت ، بسيار ترس و هراس بر وى استيلا يافت ؛ چه ، مىدانست كه با وجود مخالفت رعايا با او ، او را طاقت مقاومت سلطان سنجر از جمله محالات است . بنابراين ، كس خود را پيش امير قماج ، كه از اعاظم امراى سلطان سنجر بود ، فرستاده از وى التماس نمود كه سلطان سنجر را از سر آن عزيمت درگذراند و اعتذار او خواسته در مقام اصلاح درآورد . همچنين يك كس ديگر را پيش خوارزمشاه فرستاده همين التماس نمود . امير قماج و خوارزمشاه پيش سلطان سنجر در مقام شفاعت محمّد خان شدند . سلطان سنجر التماس ايشان را قبول نموده ، امّا فرمود : به شرط آنكه محمّد خان يك بار در مجلس ما درآيد محمّد خان به عرض رسانيد كه : بنابر وهمى كه بر من استيلا يافته به مجلس سلطان در نمىتوانم آمد ، امّا تا اين طرف آب آمويه مىآيم و شرايط اطاعت به جاى مىآرم . و اين معنى را اگرچه اوّلا سلطان سنجر قبول نمىكرد ، آخر الأمر ، به شفاعت امرا اين التماس نيز درجهء قبولى يافت و محمّد خان در وقتى كه [ 334 ب ] سلطان سنجر در جانب